تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
515
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
بعضى از حكما زمان را نفى كرده و گفتهاند : ماضى و مستقبل هر دو معدومند و براى « آن » هم تحققى نيست با اينكه « آن » طرف زمان است و با زمان اختلاف نوعى دارد . « 1 » جواب ايشان اين است كه : ماضى و مستقبل مطلقاً معدوم نيستند ، بلكه در حال معدومند و لازمهء نفى خاص ، نفى عام نيست . پس معدوم بودن آنها در حال ، مستلزم اينكه آنها مطلقاً معدوم باشند نيست ، بلكه آنها در وعاء خود موجودند و اصلًا نحوهء وجودشان اين گونه است كه مثلًا ديروز ، ديروز و امروز ، امروز باشد ؛ زيرا اگر ديروز ، امروز باشد ديگر ديروز ، ديروز نمىشود و از چنين موجودى كه نحوهء وجودش اين گونه است كه بايد جزئى از آن بگذرد تا جزء ديگر بيايد نمىتوان انتظار داشت كه دو ساعت از ديروز در امروز واقع شود و اگر بخواهد اجزاء زمان در يك جا جمع شوند بايد يك زمان ديگرى باشد تا ظرف آنها باشد چنان كه اگر مكان بخواهد موجود باشد لازم نيست در مكان ديگرى و يا در طرفى از مكان موجود شود . بعضى گفتهاند : زمان عبارت از تحرك است و مراد از تحرك نسبت حركت به قابل - يعنى متحرك - نيست بلكه مراد نفس حركت است . ايشان بر مرام خود چنين احتجاج نمودهاند كه : حركت متقضّى و متجدد است و هر متقضى و متجددى زمان است پس حركت زمان است . « 2 » مرحوم حاجى در جواب مىفرمايد : حد وسط در قياسى كه ايشان تشكيل دادهاند تكرار نشده است ؛ زيرا حركت متقضى و متجدد بالعرض است و زمان متقضى بالذات است ، چنان كه رأى جمهور حكما بر آن است . گفته شده است كه : زمان واجب الوجود است به اين دليل كه عدم بر زمان جايز نيست و چنين چيزى واجب است پس زمان واجب است . « 3 » اما كبراى قياس ضرورى
--> ( 1 ) - شفا ، بخش طبيعيات ، ص 68 ؛ مباحث مشرقيه ، ج 1 ، ص 757 ؛ شرح مواقف ، ج 5 ، ص 84 - 86 ؛ شرح هدايهء اثيريه ، ص 102 . ( 2 ) - شفا ، بخش طبيعيات ، ص 70 ؛ مباحث مشرقيه ، ج 1 ، ص 767 ؛ اسفار ، ج 3 ، ص 143 . ( 3 ) - شفا ، بخش طبيعيات ، ص 70 ؛ مباحث مشرقيه ، ج 1 ، ص 766 ؛ شرح هدايهء اثيريه ، ص 104 .